تبليغاتX
شهر من داراب <>
داراب شهر کهن
داراب شهر کهن
 

درباره ایران اهدا از سایت http://www.iranehda.ir

امروز ما در جامعه ای زندگی می کنيم که هزاران بيمار محتاج عضو پيوندی با رنج بسيار در انتظار دريافت عضو پيوندی، روزهای عمر خود را سپری می کنند و هر روز نيز بر تعداد اين بيماران افزوده می گردد و بعلت کمبود اعضای اهدايی ، متاسفانه درصد زيادی از اين بيماران در ليستهای انتظار فوت می کند. اين در حالی است که همه روزه با مواردی از مرگ مغزی در بيمارستانهای سراسر کشور مواجه می شويم که يک مرگ غيرقابل برگشت می باشد و با نگهداری قلب و تنفس بيمار با دستگاه، سيستم درمانی متحمل هزينه های اضافی می شود و خانواده بيمار گرفتار مشکلات عديده می گردد، در حاليکه اعضای بدن اين بيماران می تواند باعث نجات جان بيماران زيادی گردد.

براساس يک مطالعه که در سال 1379 انجام گرفت عليرغم تمايل و کشش مثبتی که افراد جامعه ما به اين موضوع دارند بدليل  متناسب نبودن نگرش آنها با ميزان آگاهی در رابطه با اهداﺀ عضو و پیوند در ایران، نمی توان مطمئن بود که خانواده ها در لحظه بروز حادثه بتوانند تصميم درستی بگيرند.

لازم بود تا به طرق مختلف و با بکارگيری تمامی امکانات از جمله رسانه های گروهی و برنامه های آموزشی، آگاهی عموم جامعه را در اين خصوص افزايش دهيم تا ذهنيت و شناخت عموم مردم بسوی انطباق مرگ مغزی با مرگ کامل و غير قابل برگشت سوق يابد و شاهد عنيت يافتن نگرش مثبت مردم ايران در رفتارشان باشيم.

با توجه به اهمیت فرهنگ سازی، پس از شکل گیری واحد فراهم آوری اعضای پیوندی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهید بهشتی در سال 1381، کمیته ای با هدف ارتقا سطح آگاهی عموم جامعه در چارت سازمانی این واحد پیش بینی گردید .

 این کمیته فعالیتهای خود را از مرداد ماه 1384، آغاز کرده است و در این مدت کوتاه به نتایج چشمگیری رسیده است. برگزاری دومین سالگرد "جشن نفس، جشن زندگی"، توزیع پمفلتهای آموزشی به سراسر کشور، برگزاری کارگاه آموزشی و سخنرانی در برخی از مجامع  از جمله فعالیتهای این واحد بوده است.

همچنین تا به امروز ، در ايران دسترسي به " کارت اهداء عضو " از طريق اينترنت امکان پذير نبوده است. ما مفتخريم که اولين ابداع کننده اين روش در ميهن اسلامي هستیم.

 چشم انداز ما

 اين واحد ديدگاه خويش را در شناسايي بيشتر اهدا کنندگان مرگ مغزي و به دنبال آن تعداد بيشتر موارد اهداء عضو جستجو مي کند. چشم به آينده اي دوخته ايم که در آن، هيچ زن و مردي در ليست انتظار پيوند، جان خود را از دست ندهد.

برنامه هاي آينده

  • ارتباط مستمر و قوي با مراکز اورژانس کشور  در استفاده از امداد هوايي و زميني

  • برپایی همایشها و جلسات سخنرانی در سراسر کشور با هدف ترویج فرهنگ اهدا عضو

  • ارتباط مستمر با رسانه های مردمی عمومی در جهت پوشش هرچه کاملتر اخبار مربوط به اهدا عضو در ایران

در صورتی که مایلید از این طرح حمایت کنید کد زیر را در قسمت Body وبلاگ/سایت خود قرار دهید.


منبع: http://www.iranehda.ir
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:51  توسط محمد هادی  | 

 

 چگونه انتقاد كنيم تا نتيجه بگيريم

شما در مقابل انتقاد چگونه عمل مي‌كنيد؟

   آيا انتقاد سبب خشم و عصبانيت شما مي‌شود؟

   آيا شما نيز گه‌گاه با سخنان انتقادآميز خود موجب رنجش ديگران مي‌شويد؟ آيا از ترس اين‌كه مبادا كسي را از خود برنجانيد، در بيان مطالبي كه آن را مفيد مي‌دانيد، ترديد مي‌كنيد؟

   پاسخ اين پرسش‌ها اغلب مثبت مي‌باشد چرا كه مردم  معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خودداري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد « معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت: «انتقاد اظهارنظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است.»

 

                                                  

چرا انتقاد در مفهوم رايج خود داراي تاثير تا بدين حد مخرب و منفي است؟

  • در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.

  • انتقاد به صورت متداول خود جرياني منحصراً‌ يكسويه است.

  • انتقاد نادرست احتمال رشد و پيشرفت را از بين مي‌برد. اين شيوه با تمركز بر روي اعمال گذشته فرد روزنه هر نوع جبران و پرهيز از خطا را مي‌بندد. وقت آن رسيده كه در تعريف انتقاد تجديد نظر كنيم و بدين ترتيب مفهوم قبلي آن را تغيير داده، در روند انتقاد كردن و انتقاد شنيدن تحول و اصلاحاتي ايجاد كنيم. به تعاريف جديد توجه كنيد:

انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند. و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي

   براي اينكه انتقادمان سازنده باشد و از آن احساس خشنودي كنيم، بايد به يك پرسش كليدي پاسخ دهيم:

   اطلاعاتي را كه مي‌خواهيم به فرد مخاطب بدهيم، چگونه بيان كنيم كه از يك طرف مخاطب ما آن را بپذيرد و از آن سود ببرد و از طرف ديگر به بهبود روابط ما با او كمك كند "به عبارتي ديگر" چه بگوييم؟ "و" چگونه بگوييم؟"

   اين پرسش، مركز ثقل مساله را از عيبجويي به حل مشكل تغيير مي‌دهد.

براي طرح يك انتقاد سازنده و مؤثر بايد موارد ذيل را مدنظر داشته باشيد:

  • رفتار مورد انتقاد را مشخص كنيد.

  • انتقاد خود را تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.

  • اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است. در غير اين‌صورت از انتقاد صرف‌نظر كنيد.

  • از عبارت نظر شخصي من اين است استفاده كنيد و از تحميل نظريات خود بپرهيزيد.

واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.

  • موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني تبديل نكنيد، زيرا شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند.

  • بكوشيد انگيزه‌هايي براي تغيير رفتار پيدا كنيد و خود را متعهد بدانيد كه انتقاد شونده را در حل مشكلش كمك كنيد.

  • اجازه ندهيد گفته هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد.

  • از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظائر آن بپرهيزيد.

  • حالت و رفتار شما مي‌بايست گفته‌هاي شما را تقويت كند نه آنكه آنها را نفي كند.

  • با مشكلات و احساسات طرف مقابل، همدلي نشان دهيد.

  • شتابزده انتقاد نكنيد.

  • بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند: « مي دانم که به من اين اجازه را مي دهيد که در مورد حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود.» در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد.

  • اگر نتيجه انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 8:29  توسط محمد هادی  | 

در جوانی ناله ها کردم

                                      کسی یادم نکرد

مرگ را یاد کردم مرگ

                                      مرگ هم یادم نکرد

   روزگار بی مروت

                                      لحظه ای شادم نکرد

در قفس جان دادم و

                                        صیاد آزادم نکرد

                              

                                                                                               محمد حسین عابدی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:37  توسط محمد هادی 

Where love is, God is also.
 
.هر کجا محبت باشد، خدا هم هست
 
God is in your heart, yet you search for Him in the wilderness.
 
.خدا در قلب توست و تو در بیابان ها به دنبالش می گردی

- يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود. اسميت پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟" و او به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!" چند مايل جلوتر زن ، کافه ی کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود. . او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد. وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره ، زن از در بيرون رفته بود ، درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود. وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي،بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!". همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر ميکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه."
بیایید هر کدام از ما زنجیر عشقی بسازیم که تا بی نهایت ادامه داشته باشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 9:53  توسط محمد هادی  | 

 

 

نگاهي كوتاه به شهر ستان دارب

داراب يكي از مناطق‌قديمي استان فارس است که نام سابق آن دارابگرد يا دارابجرد بوده كه آثار آن در فاصله 5 كيلومتري جنوب باختري شهر داراب كنوني موجود است. داراب كنوني به تدريج كه شهر قديمي رو به ويراني مي گذاشته در جنب آتشكده آذرخش به وجود آمده است. قرار گرفتن داراب در مسير راه ارتباطي شيراز به بندرعباس، بوشهر و سواحل جنوبي ايران از دلايل مهم رشد و گسترش آن به حساب مي آيد. آن چه در مورد روند رشد و تحول شهر آمده است، مشخص مي کند كه داراب در زمان صفاريان گسترش يافت، اما در آغاز قرن ششم قسمت عمده آن خراب شد و تنها قلعه مستحكمي كه در وسط شهر قرار داشته باقي مانده است.داراب پس از فراز و فرودهاي بسيار به خصوص در دوره مغول، در عصر صفويه آرامش خود را بازيافته و به يكي از ولايات مهم فارس تبديل شد. مهم ترين تحول اين شهر در دوره قاجار احداث قناتي در بخش شمالي شهر و تقسيم آب قنات در بافت شهري بوده است. در اواخر دوره قاجاريه با مركزيت يافتن بندر بوشهر، توقف حمل كالا از شيراز به شهرهاي ديگر ايران، رونق گرفتن بندر خرمشهر و باز شدن راه تجارتي خوزستان، راه ترانزيتي بين بوشهر و تهران تحت تاثير قرار گرفت. در نتيجه بازار شيراز از رونق افتاد و به تبع آن از رونق بازار داراب نيز کاسته شد.بافته هاي داري با اهميت ترين صنايع دستي شهرستان داراب هستند. اين بافته ها از قبيل قالي، جاجيم و گليم از جمله صادرات اين شهرستان به شمار مي آيند که به کشورهاي ديگر نيز صادر مي شوند. کارگاه هاي قالي بافي داراب بسيار فعال هستند و در جذب نيروي کار اهميت شايان توجهي دارند.
کوزه گري و بافتن رويه گيوه نيز از صنايع دستي شهرستان داراب است که جنبه صادراتي دارند. گلدوزي روي پارچه از صنايع دستي بومي منطقه مي باشد که بيشتر جنبه مصرف محلي دارد.به علت وجود كشاورزي پر رونق و صنايع وابسته به آن و هم چنين صنايع دستي اين شهرستان بازرگاني در اين منطقه از رونق نسبي برخوردار است و عمده ترين صادرات اين منطقه را: مركبات، پنبه، گل سرخ،‌ خرما،‌ انگور،‌ بادام، گندم، قالي و گليم تشكيل مي دهد.
مکان هاي ديدني و تاريخي
شهرستان داراب از جاذبه هاي طبيعي و تاريخي با ارزشي برخوردار است. کوه ها و رودخانه هايي که در اين منطقه وجود دارند، به همراه گردشگاه ها و تنگ هايي چون تنگ لاي زنگان که منطقه اي جنگلي پوشده از باغ هاي گل رزمي باشد، از جمله جاذبه هاي طبيعي و مهم منطقه هستند. مسجد سنگي که در در زمان ساسانيان دردل کوه حجاري شده ، آتشکده هاي قديمي که قدمت آن ها به دوره هاي باستاني مي رسند، قصرآيينه که قدمت آن به سال سوم ميلادي مي رسد و نقش رستم که آثار مهمي از دوره هاي عيلامي، هخامنشي و ساساني را در خود دارد، به همراه ده ها اثر تاريخي و باستاني چون تپه هاي تاريخي و آرامگاه هاي مشاهير و ... از جمله مهم ترين جاذبه هاي تاريخي شهرستان داراب به شمار مي آيند که به همراه جاذبه هاي طبيعي، مکان هاي ديدني شهرستان داراب را تشکيل مي دهند.
صنايع و معادن
عمده ترين صنايع در اين شهرستان در ارتباط با كشاورزي برقرار شده‌اند و عمده‌ترين كارخانه‌هاي اين شهرستان کارخانه ۳۰۰۰تنی سیمان داراب و كارخانه‌ها و كارگاه هاي پنبه پاک كني و كارگاه هاي قالي‌بافي است. اين كارگاه‌ها و كارخانه‌ها در جذب كارگر و توليد كار و گرداندن چرخ هاي اقتصادي منطقه تاثير به سزايي دارند. در كوه هاي منطقه داراب معادن گچ و سنگ هاي ساختماني وجود دارد كه به روش هاي دستي و مكانيكي مورد بهره برداري قرار مي گيرند.
کشاورزي و دام داري
اساس و بنيان اقتصاد شهرستان داراب بر كشاورزي و صنايع دستي استوار‌است. كشاورزي اين منطقه از رونق نسبي برخوردار بوده و به روش صنعتي انجام مي شود. نوع كشت آبي و منابع آب كشاورزي چاه ژرف و نيمه ژرف،‌ كاريز، چشمه و رودخانه است. عمده ترين فرآورده هاي كشاورزي داراب عبارتند از : پنبه، گندم، جو، مركبات، خرما، بادام، گل سرخ، انگور و تره بار. از ميان اقلام فوق مركبات، خرما، انگور، گل سرخ، بادام، گندم، پنبه ( پس از پاک شدن در كارخانه‌هاي‌پنبه‌پاک‌كني‌داراب)صادر مي شود. در اين منطقه دام داري به شيوه سنتي انجام مي گيرد و توليدات آن كه انواع فرآورده هاي لبني و دامي از قبيل گوشت،‌ پوست، لبنيات و… مي باشد به مصرف داخلي مي رسد.
مشخصات جغرافيايي
شهرستان داراب از شمال به شهرستان هاي نيريز و استهبان، از خاور به سعادت آباد ( از بخش هاي شهرستان بندر عباس در استان هرمزگان )از جنوب به شهرستان لار، و از باختر به شهرستان هاي جهرم و فسا محدود است. اين شهرستان تنها از يک بخش مركزي تشكيل شده است. مهم ترين رودخانه اين شهرستان به نام رود بار معروف است. شهر داراب مركز شهرستان داراب در 54 درجه و 32 دقيقه طول جغرافيايي و 28 درجه و 45 دقيقه عرض جغرافيايي و بلندي 1140 متري از سطح دريا واقع شده و هواي آن معتدل مايل به گرم و خشک است. شهرستان داراب در سرشماري سال 1375 جمعيتي معادل 210935 نفر داشته است. زبان اهالي‌داراب‌فارسي، تركي و عربي است و بيش‌ترمسلمان و شيعه مذهب هستند. مسيرهاي دسترسي به اين منطقه را راه داراب – فسا به طول 110 كيلومتر و راه داراب – استهبان به طول 75 كيلومتر تشكيل مي‌دهند. مركز شهرستان در 270 كيلومتري جنوب خاوري شيراز و در مسير راIه كهكم - مقاري قرار دارد.
وجه تسميه و پيشينه تاريخي
كلمه دار در زبان فارسي به معني پرورنده است. دارآب به معني پرورنده آب، به علت فراواني چشمه هاي آب گوارا و رودهاي بسيار به اين منطقه اتلاق شده است. داراب از شهرهاي قديمي استان فارس است كه قبل از اسلام « دارابگرد» نام داشته و خرابه هاي آن در پنج كيلومتري جنوب شهر داراب فعلي قرار دارد. ولايت دارابگرد (دارابجرد)، خاوري ترين ولايت فارس بود که تقريبا همان ولايت شبانكاره كه در دوره مغولان از فارس جدا شد و حكومتي جداگانه پيدا کرد، است. در افسانه هاي ايراني، بناي شهر دارابگرد را به داراب نسبت داده اند. مركز داراب در دوره خلفاي اسلامي، شهر دارابگرد يا دارابجرد ثبت شده است. در آغاز قرن ششم هجري، قسمت عمده شهر دارابگرد ويران شد و تنها قلعه اي محكم كه در وسط شهر بود، باقي ماند. هم زمان با استيلاي اتابكان سلغري بر فارس، سلسله ديگري در قسمت خاوري اين ايالت يعني در ناحيه سرحدي بين فارس، كرمان و خليج فارس كه مشتمل بر بلاد دارابگرد، نيريز، ( ايگ يا ايج )،‌ طارم و اصطهبانات بود، به قدرت رسيد و اين نواحي را كه در آن زمان شبانكاره نام داشت، به تصرف خود در آورد. اين سلسله، مركز حكومت را از دارابگرد به داركان (زركان) كه در جنوب قلعه ايگ واقع شده است، منتقل كرد.

http://www.30ir.com/modules/modified/Travel_Directory/SubDirectory.aspx?sb=1210 منبع:  
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 10:39  توسط محمد هادی  | 

 

عشق وديوانگي

 

درزمانهاي بسيار قديم، وقتي هنوزپاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر وكسل تر از هميشه.
ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت: بياييد يك بازي بكنيم مثلا " قايم باشك..."

همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا" فرياد زد : من چشم ميگذارم. و از آنجايي كه هيچ كس نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد، همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع  كرد به شمردن: يك ... دو ... سه ...
همه رفتند تا جايي پنهان شوند.

لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد
خيانت داخل انبوهي از زباله ها پنهان شد
اصالت در ميان ابرها مخفي شد
هوس به مركز زمين رفت
دروغ گفت به زير سنگ ميروم ولي به ته دريا رفت
طمع در كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد .

و ديوانگي مشغول شمردن بود: هفتادونه ... هشتاد ... هشتادويك ...
و همه پنهان شده بودند بجز عشق كه همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد و جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است.

در همين حال ديوانگي به پايان شمارش رسيد. نود و پنج ... نود و شش ... نود و هفت ...
هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد : " دارم ميام، دارم ميام..."

اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي ، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود.
لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود . دروغ در ته درياچه و هوس در مركز زمين يكي يكي همه  را پيدا كرد.
بجز عشق.
او از يافتن عشق نااميد شده بود . حسادت ، در گوشهايش زمزمه كرد : " تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او پشت بوته گل رز است."

ديوانگي شاخه چنگك مانندي را از درخت كند و با شدت و هيجان آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي
ناله اي متوقف شد.
عشق از پشت بوته بيرون آمد. با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون ميزد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود. او نميتوانست جايي را ببيند.
او كورشده بود.

ديوانگي گفت : من چه كردم، چگونه ميتوانم تو را درمان كنم؟
عشق پاسخ داد : تو نميتواني مرا درمان كني اما اگر ميخواهي كاري بكني راهنماي من شو.
و اينگونه شد كه از آن روز به بعد ...

عشق كور شد و ديوانگي همواره همراه اوست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:44  توسط محمد هادی  | 


به نام خدا

 

شرحی بر آثار باستانی


داراب شهر کهن نگین سبز جنوب


مسجد جامع داراب

            يكي از قديمي ترين بناهاي شهر فعلي داراب ، مسجد جامع مي باشد كه در مركز شهر و در مجاورت بازار و بافت قديم شهر قرار دارد . اين مسجد كه از بناهاي تاريخي و ارزشمند دورة صفوي است از حيث معماري و سبك بنا بسيار ساده اما در نوع خود منحصر به فرد است . مسجد جامع داراب داراي چهار مناره تنومند و نسبتا كوتاه ميباشد كه به شكل منتظم الاضلاع يازده ظلعي بنا شده و بر روي آن با آجر خانه بندي و تزيين شده است . پيرامون شبستان اصلي مسجد راهروهايي قرار دارد كه به وسيله دهليز هاي كوچكي به خارج مربوط مي شود .


 

تنگ چك چك و قصرآيينه

            در فاصله 70 كيلومتي شرق داراب و 8 كيلومتري روستاي «رستاق» در مسير جاده داراب ـ بندرعباس ،بقاياي قصري موسوم به «قصر دختر» يا «قصرآيينه» قرار دارد . كه در بالاي كوه ساخته شده است . اين قصر ظاهرا محل اقامت دختري از شاهزادگان ساساني بوده است . قسمتي از كوه را تراشيده و صيقلي داده اند به طوري كه مانند آيينه شفاف شده است و ار درون آن ،قصر را مي ديده اند. در نزديكي اين قصر آثار دو آتشكده چهار طاقي متعلق به عصر ساساني و بقايياي آب انبار و آسياب ديده مي شود .

 


آسياب سنگي

در قسمت شمالي مسجد سنگي ،آسيابي قرار دارد كه در دل كوه ساخته شده و داراي تنوره عظيم استوانه اي شكل است كه با سنگ لاشه وآهك ساخته اند و آب مورد نياز آسياب از طريق آنها وارد مي شده است . دو جوي سنگي و ساروجي در بالاي كوه قرار دارند كه از كيلومتر ها مسير پر فراز و نشيب آب را به آسياب منتقل مي كردند در ورودي آسياب ، دو كتيبه كوفي و فارسي قرار دارد كه زمان تعمير آسياب در دوران اتابكان و قاجاريه است .


 

قصر كيامرث

            در نزديكي روستاي قديمي « فورگ» در كناره جاده قديم داراب- بندر عباس بقاياي قصري قرار دارد كه مشهور به « قصر كيامرث» است . معماري  اين بنا مشابه قصرهاي فيروزآباد و سروستان است. وبه نظر مي رسد محل اقامت پادشاهان و درباريان بوده .كه براي شكار به اين ناحيه عزيمت مي نموده اند. سقف تاق هاي كاخ مدور است و داراي ت‍ز‌‌يينات گچ بري ساده مي باشد .


 

قصر بهرام

            در شمال شهر فعلي ودر منطقه اي به نام كله زاغ بقاياي قصر دو طبقه اي قرار دارد كه مشهور به «قصر بهرام»است .اين قصر كه از سنگ و ساروج ساخته شده ، بنا به روايات تاريخي متعلق به بهرام گور است كه براي شكار گورخر به اين ناحيه آمده است .در نزديكي بنا چشمه كوچكي كوچكي قرار دارد . همچنين برج استوانه اي كوچكي براي ديدباني در مجاورت آن ساخته اند .

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:9  توسط محمد هادی  | 

لاله داغدار

و خداوند عشق را آفريد...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:23  توسط محمد هادی  | 

دود مي خيزد

دود مي خيزد ز خلوتگاه من.

كس خبر كي يابد از ويرانه ام؟

با درون سوخته دارم سخن.

كي به پايان مي رسد افسانه ام؟

دست از دامان شب برداشتم

تا بياويزم به گيسوي سحر.

خويش را از ساحل افكندم در آب،

ليك از ژرفاي دريا بي خبر.

بر تن ديوارها طرح شكست.

كس دگر رنگي در اين سامان نديد.

از درون دل به تصوير اميد.

تا بدين منزل نهادم پاي را

از در اي كاروان بگسسته ام.

گر چه مي سوزم از اين آتش به جان،

ليك بر اين سوختن دل بسته ام.

تيرگي پا مي كشد از بام ها:

صبح مي خندد به راه شهر من.

دود مي خيزد هنوز از خلوتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:15  توسط محمد هادی  | 

زندگي اگر ...

زندگي اگر لذت است، از آن بهره ببريد

زندگي اگر زيبايي است، تحسينش كنيد

زندگي اگر شادماني است، نغمه سر دهيد

زندگي اگر موهبت است، غنيمت شمريد

زندگي اگر تعهد است، وفا كنيد

زندگي اگر نبرد است، مقابله كنيد

زندگي اگر مصيبت است، صبر كنيد

زندگي اگر نعمت است، شكر كنيد

زندگي اگر شيرين است، نوش كنيد

زندگي اگر گرفتاري است، تحملش كنيد

زندگي اگر معماست، حلش كنيد

زندگي اگر اندوه است، به آن تن در دهيد

زندگي اگر هدف است، به دستش آريد

زندگي اگر راز است، كشفش كنيد

زندگي اگر سفر است، به پايانش رسانيد

زندگي اگر  بازي است، با آن بازي كنيد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:31  توسط محمد هادی  | 

اشكي در گذرگاه تاريخ

 

از همان روزي كه دست حضرت قابيل

گشت آغشته به خون حضرت هابيل

از همان روزي كه فرزندان «آدم»،

زهر تلخ دشمني از خونشان جوشيد؛

 آدميت مرده بود !                      

گرچه آدم زنده بود.

از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند

آدميت مرده بود.

بعد، دنيا هي پر از آدم شد و اين آسياب،

                        گشت و گشت،

            قرنها از مرگ آدم هم گذشت.

اي دريغ،

آدميت برنگشت!

قرن ما،

            روزگار مرگ انسانيت است

                                    سينه دنيا ز خوبي ها تهي‌ست

                        صحبت از« آزادگي، پاكي، مروت» ابلهي‌ست!

            صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست.

قرن «موسي چهبه»هاست!       

روزگار مرگ انسانيت است:

من كه از پژمردن يك شاخه گل،

            از نگاه ساكت يك كودك بيمار،

                        از فغان يك قناري در قفس،

                                    از غم يك مرد بر زنجيرـ حتي قاتل بر دارـ

                                                اشك در چشمان و بغضم در گلوست،

و اندر اين ايام، زهرم در پياله، زهر مارم بر سبوست،

مرگ او را از كجا باور كنم؟

صحبت از پژمردن يك برگ نيست

واي! جنگل را بيابان مي كنند.

دست خون‌آلود را در پيش چشم خلق پنهان مي كنند!

            هيچ حيواني به حيواني نمي‌دارد روا

آنچه اين نامردمان با جان انسان مي‌كنند!

صحبت از پژمردن يك برگ نيست

            فرض كن: مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست

            فرض كن: يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

            فرض كن: جنگل بيابان بود از روز نخست!

در كويري سوت و كور،

در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور،

 

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق،

گفتگو از مرگ انسانيت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:15  توسط محمد هادی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 11:40  توسط محمد هادی  | 

http://www.30ir.com/

برای شرکت در مسابقه  وقت مسابقه به این سایت بروید و ماکسیما برنده شوید

امروز ۱۰/۲/۸۵ روز ملی خلیج همیشگی فارس بر تمام ایران دوستان و میهن پرستان مبارک باد.

دریغ است ایران که ویران شود     کنام پلنگان و شیران شود

چون ایران نباشد تن من مبــاد

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 10:31  توسط محمد هادی  | 

    اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

                 اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي‌باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .